خرید بک لینک
زندگی زمانی سخت میشه که نمی تونی قبول کنی سرنوشتت همین بوده !! نمی تونی با زندگی کنار بیای .. میجنگیم .. اخرش در این جنگ خودمون افسرده میشیم !! زمان از دست میدیم !! تلاش های الکی میکنیم برای اشخاصی که بیخیال هستن ... کسایی که جای توی قلبشون نداریم !! روزها هفته ها ماه ها میرن ... خنثی بیخیال میشیم ..... ظلم به خود ادمه!!!! دونه دونه ارزوها داخل خودت ریختی ... نمیدونم این تقدیر چیه ؟؟ ادمهایی که نباید سر راه همدیگه قرار میداد ... قرار میده .. و اون ادمها با یه دنیا حسرت همه چیز به گور میبرن ...یه جای کار میلنگد ...من هنوز درگیر هستم .... نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۶ ساعت 21:41 توسط : سنگ | دسته :

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 21:39

بار دیگر رفتن از ایران کبوترهای زیبا .فداکارهای بی همتا ...کشورم اشک الود شده .. داغ دیده شده ..سوختن خاکستر شدن ... بی پیکر .. بی قبر شدن ...خدا نشنید ناله ها را ؟؟ صدای مادران را ؟؟ اشکهای دختران .. پسران .. همسران را ...همه در خواب بودن ... کبوترها پر کشیدن ....دریا تو دیگر چرا ؟؟ اب بودی .. اتش شدی .. فرو بردی با خودت بزرگ مردان وطنم را ؟؟اقیانوس ارام .... اسمت اشتباه است !!!چگونه تحمل کنیم این همه درد را ... اسایش ارامش کجاست ؟؟؟کبوترهای اسمانی">اسمانی ... اسمانی شدن تان مبارک .....

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 21:39

اومدم یکم خبر بدم ... ادرس ویلایی که کرایه کردن پیدا کردم محوطه دوربین داره .... زیاد دور نیست ... مهمونها ۴۰ نفر هستن ... دجی هم دارند ... هنوز وسایل داخل دبه گندم برنداشتن .... چند تیکه فیلم هم گرفتم برای مدرک .. بابام هم دعوت نیست ... بابا بزرگ مادربزرگم هم دعوت نیست ... منم که مشخصه ..... الان نشسته ان میوه دارن میخورن .... دروغگوها برای زنشون شیرین زبانی میکنن ... هی میگن شماها دست جمعی میبریم عید باکو . روسیه ... عمو کوچیکه که رکورد زده ... میگه عشقم میبرمت فرانسه ... زرشکک تو پول فرانسه داری ... همین دیروز ماشینتو فروختی .... منم مثل مظلوم ها خوابیدم دستم دردم میکنه ... زن عموهای ساده منم چقدر ذوق میکنن . .. اخه دیوانه ها دماغ شوهر هاتون نگاه کنید شبیه پین کیو شدن ..... ساعت ۱۰ میرن ... من یکم دیرتر میرم .... نیم ساعت دیرتر ..... باید فیلم بگیرم ... یه کاری کنم شب براشون کوفت بشه هم زنده بمونم ... میدونم این یکی دستمو اینا چلاق میکنن ... الان شبیه گربه ها شدم مظلوم دوست داشتنی ....

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 3:55

سلام به همگی .. امیدوارم دیشب شب خوبی براتون بوده باشه .... جای همگی خالی دیشب به ما هم خوش گذشت ... از ساعت ۶ تا ساعت ۱۰ خونه بابابزرگم بودیم ... ساعت ۱۰ عموها با همسران فرزندان تشریف بردن .. نمیدونم کی این وسط وسایل دبه گندم خالی کرد برد ... این قسمت از دست دادم .. خونه بابا بزرگم خالی شد .. من موندم ... عزیز اقاجون بابا مامانم .. مظلوم ها .... عزیز اقاجون داروشون خوردن .. اونم ژلفین... بعد با پدر عزیز شروع کردم کل کل کردن .. گفتم اینا رفتن جایی پارتی .. گفت نه رفتن خونه بخوابن قرار بود به جشن بگیرن اما دیگه نگرفتن !!!! منم عکس دبه گندم نشون دادم تعجب کرد !!! ... اخرش قبول کرد بریم ادرسی که دارم ... .. گفتم اوکی به شرطی که عزیز اقاجون هم بیان .. ساعت یک ربع به ۱۱ ... حرکت کردیم ... رسیدیم دم در ویلا بارون میبارید ... از جلوی در ورودی رقص نور مشخص بود .... از دم در ویلا تا داخل خونه ۱۰ دقیقه راه بود چون خیلی حیاطش بزرگ بود ... ایفون تصویری زدم ... عموم گفت تووووو اینجا چیکار میکنی .. داد زدم در باز کن خبر اوردم مهمممم ... تند در باز کرد ... به بابام گفتم ماشین پارک کن عزیز اقاجون بیار .. دوربین موبایل روشن کردم . دویدم طرف در ورودی خونه .. در راز کردن دوربین حالا روشنه ... اوه چه خبر بود . ابازل اوباش جشن گرفته بودن ... عموم گفت فضول اینجا چیکار میکنی ...

برچسب: نویسنده: میلاد شریفی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 3:55

صفحه بندی